توضیحات
او را از همان ابتدا نه بهعنوان یک انسان، بلکه بهعنوان یک پرونده صدا میزدند؛ پروندهای قطور، ساکت و خطرناک که باید در تاریکی نگه داشته میشد تا حقیقت، یا آنچه حقیقت مینامیدند فرصت نفس کشیدن پیدا نکند. حکم روشن بود، آنقدر روشن که نیازی به توضیح نداشت: هفت سال حبس در سلولی انفرادی، بینور و بیملاقاتی ، و پس از آن مرگی حسابشده، سرد و دقیق؛ مرگ به روشی که روسها برای بستن پروندههای خاص فقط به کار میبرند، پروندههایی که نباید صدایشان بیرون از دیوارهای زندان شنیده شود. در این هفت سال، او نه حق دیدن داشت و نه حق بهخاطر آوردن، زمان برایش به چیزی طولانی و نامنظم بدل شده بود، روزها نه آغاز داشتند و نه پایان. انسان در چنین جایی کمکم یاد میگیرد که دشمن اصلیاش درد نیست بلکه فکر است، فکری که اگر مهار نشود آرامآرام دیوارهای سلول را مانند سیاه چاله ای به درون ذهن میکشد. او نمیدانست چرا این حکم صادر شده است، تنها میدانست که نامش، گذشتهاش و حتی خاطراتش دیگر به خودش تعلق ندارند و چیزی در این سالها در او دستکاری شده بود، نه با فریاد و نه با ضربه، بلکه با تکرار، با سکوت و با بازگرداندن مداوم او به لحظههایی که معلوم نبود واقعاً زندگی کرده یا بعدها در ذهنش به دروغ کاشته شدهاند. این روایت، داستان قهرمانی نیست که برای نجات یا عدم سقوط خود میجنگد.
بلکه ثبت آرام و پیوسته فرسایش یک هویت است؛ هویتی که میان انفرادی مطلق و وعده اعدام قطعی میکوشد بفهمد آیا هنوز چیزی از او باقی مانده که ارزش کُشته شدن داشته باشد یا خیر…
بعضی مرگها سالها پیش از اجرای حکم اتفاق میافتند، در تاریکی، در سکوت، و در همان لحظهای که انسان برای نخستینبار به این فکر میافتد که شاید آنچه قرار است از بین برود جسم او نیست، بلکه حقیقتیست که هرگز اجازه داده نشده بهدرستی شکل بگیرد.
اکنون زمان شروع شماست تا با او در زندان ناخواسته قرار بگیرید و به درددل های او گوش دهید، این داستان شاید پایانی خوشایند برای شما نداشته باشد اما مطمئن باشید که لحظات متفاوتی را به شما هدیه خواهد داد…
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.